| بازگشت به آرشیو | ||||
|
"دوری تا کجـــا ؟" - [23/11/1388] - امير عباس مهندس رسم و علت وجودي دوري چنان است كه چون
از وطن مالوف و ملجاي آرزو فاصله گيرد زار و نحيف ميشود. بيمار ميگردد و در
واديي پرت به هر چيز توسل ميجويد. به مه و آفتاب دست مييازد، باد را به جان مياندازد،
باران و صحرا را واسطه ميكند، از كوه و دشت كمك ميگيرد. و هر آنچه عاشق براي
معشوق ميكند دوري هم كوتاهي نميكند تا به جان نشيند. چون پاي نزديكي و توان
برآمدن آرزو ندارد به ناچار درد را ميپروراند و دايهي رنج ميشود. مدام با خوراك
خويش كه افسوس و هي و آه و واي است، پي صحراي سلامت ميگذارد. در خويش و بر خويش
ميپيچد و در منتهاي نزاري چنان قوي پنجه و هيكل فراخ ميگردد كه توان كوه و پيل
را هم پري ميكند و به درياي تلاطم مياندازد. هرچه دوري فراختر شده و بال و پر ميگيرد
سلامت در جادهي انزوا راهي ديار گمگشتگي ميشود. سلامت در خيل بلا گم ميشود تا
جايي كه اثري از آن نميماند. دوري نزديك ميشود و سلامت دور. نه آن، ميتواند با
اين بماند و نه اين، آن را تاب ميآورد. در كنار و با هم بودن را نه شرط ادب ميدانند
و نه رسم عشق. با هم بودنشان شكيست بر اصالت عشق و آن هم خفتي براي عاشق. چنان
كه به اندك زماني نزد عاشق دوري اصالت سلامت را ميگيرد و سلامت خفت و خواري دوري
را ميپذيرد. نظرات و پیام های شما :
|