بازگشت به آرشیو
  باشد كه خواهد بود - [18/10/1388]امير عباس مهندس


آدمي هيچ گاه تنها نبود كه در خود بود. و خود با خود تجمع است. حاصل اضدادي در خويش كه هزار هزار رنگ كنار رنگ نشسته و هر كدام به صورتي رخ نموده و بازي مي­گيرند و بازي مي­دهند و بازي مي­خورند. حرمان و نگراني، اندوه و حزن هر كدام دنيايي­اند مقابل شادي و سرور؛ و چنان شده كه گاه در اين ميدان حزن پيروز مي­آيد و زماني بي­قيدي ميدان دار بلامنازع مي­شود. در هر صورت تخاصم، سلامت و سلاست سر خويش گرفته و به صحراي انزوا منزل مي­گيرند. آنچه در پي جبران نمي­آيد حيا و متانت است كه خود ميدان داري هستند هميشه و همه وقت در مضان نظر، و در هدف تهاجم كه به هر لحظه و به هر طرفه العيني ميل تصرف جان مي­كنند.
در اين عرصه بخت با دو يار است، سرخوشي و غم. لشگر هر كدام بر ديگري فائق آيد تن محل تبلور و و شكوفايي ايادي ضاله­يي مي­شود كه بر هيچ مروت نمي­آورند. نه امروز را مي­نگرند نه از فردا خبري دارند. به افراط سهم خويش، نياز ديگري را به تفريط مي­كشانند.  
و گاه فارغ شدن از خويش لشگر غم چنان فتنه مي­انگيزد كه ابليس انتحار فريادرس مي­شود.
  
 چنان شد كه دانستند آدم تنهاست،  با حوا هم كه بود تنها بود با هزار هزار همراه و همزاد هم كه مي­شد باز تنها بود و خود نمي­دانست كه كسي را مي­خواهد و مي­طلبد كه هست و نيست، به، جا ماندن و دوري خودش اشراف داشت و اين ابليس ايمانش بود. مي­دانست كسي هست كه مي­نگرد، حضور دارد كه ياري مي­دهد، كسي كه هست، و نيست و به جايش بي­قراري ست و دلشوره است؛ به جايش تلواسه و نگراني، اندوه و حرمان است. كسي كه به وقت اضطرار با او يكي و همراه مي­شود، اما قناعت نداشت چون عاشق بود، و عاشق همواره در پي يكي شدن با محبوب است. چيزي و رخدادي فراتر از امتزاج، آنچه در اين يكي شدن تنها او باشد كه نيست، بماند كه هست، و باشد كه خواهد بود.




 * فيلدهاي ضروري

 * نام و نام خانوادگی :
 پست الكترونيكي :
  Bold Italic Underline
 * پيغام شما :
 (max. 1000 characters)
 شمارش كاراكترها :