| بازگشت به آرشیو | ||
"بگو در ماه خاکم کنند" - [08/09/1388] - امير عباس مهندس
كمي سه شنبه مي خواهم/ كمي تو با بافت هاي بيرون روسري/ يا لنزهاي دزديده از
درخت/ ببخشيد!/ من كودك سر راهي توفانم/ با فصل ها نسبتي ندارم اما/ نام پدرم
آفريقاست/ و مادرم موهايش را / در آينه هاي بريتانيا شانه مي زند/ آخر من روي خط
زلزله/ راه افتاده ام!/ درست بعد از بهار چشم هايت بود/ حالا آفريقا دارد در برف/
مدفون مي شود/ تو برگ هر درختي كه مي خواهي باش!/ من در خيابان هاي سه شنبه/
براي جهان گريه مي كنم.
بگو در ماه خاكم كنند شامل دو دفتر با عناوين من خودكشي مي كنم پس هستم! و چند
تكه اتفاق ساده از شعرهاي فراز بهزادي است كه توسط انتشارات نيم نگاه چاپ و منتشر
شده است.
شور و حركتي كه در اكثر قطعه هاي اين مجموعه موج مي زند از جواني، نشاط و نگاه
عاشقانه بهزادي است كه در زمان چاپ اين كتاب 1380 جواني بيست ساله بوده چندان غريب
نمي نماياند. فضاي شعري كه نمي تواند از محيط خانه و خانواده دور باشد و اين
صميميتي را به دنبال دارد كه شعر و كلام را دلنشين تر مي كند.
چشمانت/ كليد تمام بانك هاي جهان است/ و شمال شهر/ از آخر موهايت شروع مي شود/
نمي نويسم خون بريزد از گلوي چاقو/ تا شاهزاده ي چشم تو باشم/ اما شبي دور از نگاه
ماه/ به جهان دستبرد مي زنم/ و براي مادرم/ كمي پسر خوب و/ كمي نمره هاي بيست مي
خرم/ ... صفحه ي 51
اگر به تقدس كلمه معتقد باشيم و کلمات و
جمله ها را نزديك تر از خويش به آسمان ببينيم شاعر را داراي منزلتي وراي از
رديف كردن كلمات و ساختن شعر مي يابيم البته خالق جمله ناگزير از تعامل با آموزه
هاي اکتسابی ست كه در طي مسير براي پالايش روح و انديشه و صيقل كلام براي او واجب
شمرده شده است. كه به هر اندازه اين زيج نشيني و تعمل شاعرانه در احساس، انديشه و
بيان بيشتر و انديشيده تر باشد قاعدتا كلام و سخن موفق و ماندگارتر خواهد
بود. در تدقق در كتاب بگو در ماه خاكم كنند علاوه بر نجابت كلام، پاي بندي به
اخلاق نيز در جاي جاي اين مجموعه مشاهده مي شود. اميد است دستان فراز بهزادي
پيوسته سبز، نگاهش پويا، زبانش زنده و شعرش پاينده باشد.
***
شايد به خاطر درياست
كه بر دست هاي تشنه ي مرگ
آب مي شويم
و هيچ نمي دانيم چقدر
از خواب هاي آن طرف دريا
دور افتاده ايم
خشكي ها را گريه مي كني پسر!
و دريا
از چشم هاي خواب زده ي ارواح
مي چكد
شايد مرگ
مثل شهري زير آب
دست هايش را بلند كرده است.
***
به مادرم گفتم
به جتي اين ساز دهني
برايم يك دهان ديگر بخرد
دهاني كه بشود با آن گفت آب
آب
آب
آن قدر بگويم
كه دندان هايم ماهي شوند
و پوست دريا را
گاز بگيرند
يك شب
مادر از نهنگ پرسيد
عوض نمي كني صداي پسرم را
با جيغ دريا؟
***
و مرگ
آينه اي شد
تنهايي ام را
مرتب كرد
چمداني پر از چشم هاي تو
سفينه اي
كه برآمد و رفت سطرهايم
جيغ مي كشيد
و راهي كه به كفش هايم
نيفتاده بود
بگو در ماه
در ماه خاكم كنند
ديوانگي هاي پنجره را
گردگيري كرده ام
و عشق خاك خورده ي توي انبار را
تا كنار هر چه سياه مي رود به ماه
يك طرف دنيا
به رنگ تو باشد. نظرات و پیام های شما :
|