| بازگشت به آرشیو |
"در آغاز کلمه نبود" - [05/09/1388] - امير عباس مهندس
در ابتدا كلمه نبود كه عشق بود و عشق ماند و عشق خواهد بود.
عشق به هزار هزار نگاه خوانده شد و در هزار هزار ديده نشست، اما گاهي در هيچ ديدهاي
قرار و ماوا نگرفت. عشق گريز بود بسان ماهي لغزنده درياي حيرت. به صيد نميآيد كه
صياد را به دام ميآورد، هر چه صياد قوي پنجهتر و شيداتر، ماه نيت و روز وصال به
شب درد سال فراق گرفتارتر. هر چه تمنا افزونتر، صحراي سرگشتگي وسيعتر و درياي
تلاطم پر بلا و از امنيت و آرامش دورتر. عشق آغاز و انجام بود. چنان بود كه آدم
خود را چنين ببيند. هر چه عشق بالاتر نشست، دل خود را ذليل و خوارتر ديد. هر چه
عشق زيباتر آمد ديده حيران تر ماند. هر چه عشق كامل تر ديده شد آدم ناقصتر ماند.
و هر چه مقام عظماي عشق والاتر نشست، باز جناب واژهي والا فروتر بود، و از آن
زمان شد كه لفظ بيچارگي و ناچاري تجسم پذيرفت و عينيت گرفت، عيني كه مقدم بر تجسم
بود.
و براي چارهي بيچارگي گفتند عشق باد گريزنده است و تمنايي
كه به آدمي خوانده شده خاك بيمقدار.
|