| بازگشت به آرشیو | ||
بيداد فراموشي - [28/08/1388] - امير عباس مهندس
حادثهي بيداد هنگام خروج از فردوس نبود و اتفاق با سيب
نيفتاد، كه سيب اتفاق بود. مصيبت آدم هم از فرداي حادثه نبود كه از ديروز اتفاق
شروع شد. آن هنگام كه آدمي به صحراي حيرت و رافت تنها خويش را ديد و خويش را. از
امتحان آنچه در برابرش قرار دادند پيروز نيامد. آدمي در خود بود كه تنها و تنها
وجهاي از عشق ديد و به لحظهاي طاقتش طاق شد و نطفه تمرد بسته شد. ندانستن بلاي
آدمي شد كه " ...فاينما تولوافثم وجه الله" ...* را نخوانده بود و چشم
فقط بر جزء داشت. سيب را ديد و به صورتي از مقام عشق بسنده كرد. به عوض آن بيچارگي
بار خود را بربست و در پي آدم به شهر داد و فغان روان شد. آدم به دنبال بازگشت و
براي به دست آوري آنچه به تاراج و سيل فنا ديده بود ميگشت. هر راهي را ديد و براي
تجربه رفت. راه همراه تجربه با هم به پايان مي رسيد و دوباره راهي نو و آغازي
ديگر. اما آنچه كه لازم بود و يافته نميشد و نميشود دانايي و بينايي بود. وقتي
همه چيز چشم بود و بينايي، آدم نابيناست، چنانكه او ميگويد: "قال رب لم
حشرتني" ...*.
دانايي آن است كه بداني سيب يا گندم بي ايماني نسبت به چشم
است و تمرد و تخطي بينايي كه آن را كوري خوانند، جفا و جور در رصد اشتباه مقام
داناييست؛ فراموشي هر آنچه بوده و سفارش شده در چنين گفتماني ست كه خطاب آمده:
"... كذلك اتتك اياتنا فنسيتها"...* * قرآن مجيد بقره 115
* قرآن مجيد طه 125 و 126
نظرات و پیام های شما :
|