بازگشت به آرشیو
  "به نام حضرت عشق " - [07/08/1388]امير عباس مهندس


مقام عشق، از عشق خود به خود عشق را آفريد. و چون عشق كامل نبود آدم نام گرفت و عاشق شد. همه هر يك به عنواني و هديه­اي به ديدار شتافتند. يكي از عشق و ارادت به معبود بود كه آمد، ديگري از دوستي و مهر، آن يكي از شرط ادب و اطاعت، ديگري را كنجكاوي و جواب گرفتن از عشق به صحن ديدار آورد. و آن يكي از سرپيچي آمد. شاخه­ي زيتون، سبدي انجير، حبه­اي خرما و انگور، چند دانه انار، آوازي كه بعدها گوشه­اي از آن صوت داود نام گرفت؛ حسني، كه نشانه­اي از آن يوسف شد؛ و اندكي از صبري كه آوردند را بعدها به ايوب بخشيدند. براي آنكه مضايقه مفهوم نگيرد هر چه بود آوردند، دل آوردند و جان بردند. نقص، نشستن بود كه آدم به نظاره نشسته بود و براي رفع اين كاستي و نياز حوا را كنار خود ديد. آدم خود را نشناخته بود كه بهشت را بداند، و بهشت را نشناخت چون عشق را در سيب يا انگور و يا خوشه­اي گندم ديد. بعدها دليل آوردند كه سيب دانايي بود و آدم نادان و گفتند ناداني بر وسوسه، و وسوسه­ي دانايي بر درخت سبز  و رنگ گرفت و چنان كه چيده شد، سيب شد. مقابله­ي ناداني و دانايي­، وسوسه و ايمان، تمنا و ايستادگي به ساعتي نكشيد و آدم براي طي تجربه و كسب شناخت به زمين فرستاده شد.

آنگاه بود كه آدم متوجه شد عشق اطاعت است و سرنهادن، عشق افتادگي است و بلندي خواستن. عشق در عين بودن نبودن است. عشق بود بود. و آن بود كه هيچگاه نبود.


نظرات و پیام های شما :


پيغام از یک دوست  در تاريخ 14/08/1388
 صد نشتر عشق بر رگ روح زدند
یک قطره از آن چکید و نامش دل شد...

پيغام از ناصري  در تاريخ 09/08/1388
 خانه ي دل را جارو بزن همه را خبر دار كن حضرت عشق تشريف مي آورند.


 * فيلدهاي ضروري

 * نام و نام خانوادگی :
 پست الكترونيكي :
  Bold Italic Underline
 * پيغام شما :
 (max. 1000 characters)
 شمارش كاراكترها :