بازگشت به آرشیو
  "زيبايي ام را پشت در مي گذارم " - [04/12/1387]امير عباس مهندس


 

مروری بر آثار آيدا عميدي

 گذر زمان، جدا شدن از دنياي شيرين كودكي و رسيدن به مرز بزرگسالي، احساس هاي فرو خورده، و آرزوهاي ناديده گرفته شده و حتي لعن گشته، اين ها چيزهايي است كه ما پيوسته با آن درگيريم و اگر با آنها دچار چالش نشويم هميشه همراه ما هستند. در اهمين راستا و جريان است كه تفكر و مسئله خلق اتفاق مي افتد كه مي توان به آن اصطلاح ايده را اطلاق نمود.  ايده هاي ذهني در تعامل با خيال انگيزي شاعرانه و تصوير سازي ها با رعايت قاعده ي كلام و اشراف به حيطه سخن  است كه شعر را از بيان دل تنگي  و آزردگي از روزمرگي هاي به سوي كلامي برتر و حتي مقدس سوق مي دهد.

بلند شدم/ نگاهت را از تنم تكاندي/ و ديگر يادت نيامد مرا كجا ديده اي/ حالا عروسك هايم به دنيا آمده اند/ با گيس هاي بلند و/ چشم هاي شيشه اي/ تمام روز به تنهايي من زل مي زنند/ و خاكستري كه از تنم تكانده نمي شود. ص 36

كنار ديوار/ در كوچه اي كه انتهايش تاريك تر است؛/ كلاهت را بر مي داري/ شال گردنت را آويزان مي كني؛/ زيبايي من ديگر تو را باز نمي گرداند/ آن سوي خط گم شد/ آن سوي خط پيدايش كردي/ آن سوي خط خوشبخت بود/ دوايري كه بزرگ مي شوند/زير باران بزرگ مي شوند/ از ياد مي روند/ از ياد رفته ام... ص 38

شعر آيدا عميدي در كتاب زيبايي ام را پشت در مي گذارم سخن همنوعان و اوست جوانان و كساني كه در بطن جامعه حضور دارند و از ناملايمات آن گريزي نيست، اتفاق هايي كه حاصل تضاد در عصر مدرنيته و دوران گذار است. زمان عوض شدن و رنگ باختگي مفاهيمي همچون عشق، دوستي و...

.../ مرداني كنار استكان ها پر و خالي مي شوند/ و هر بار كه از عشق حرفي مي زنند/ تن من با شكلي تازه از دهانشان بيرون مي جهد/ مست اند و من / موج بر مي دارم... ص 49

 اگر سايه را نماد جان و روان آدمي بدانيم خوانش چند سطر زير ما را به سوي روشني از منظور شاعر رهنمون مي دارد

.../ زمين كه زير پاهاي تو سياه مي شود/ مردي كه عاشقانه به عقب مي دود/ چراغي روشن/ با چنگالي كه در سايه ام فرو مي بري...ص 51

چاپ دوم زيبايي ام را پشت در مي گذارم را موسسه ي انتشاراتي آهنگ ديگر به سال 1387 چاپ و منتشر كرده است.

                                  ***

تنها آمده ام

هيچ غريبه اي نيست

تنم را در خانه گذاشته ام

نگاهم را در خواب

لبخندم را در عكس گوشه ي آينه

زيبايي ام را هم پشت در مي گذارم

تو فقط در را باز كن

 

                          ***

فردا بايد دروغي تازه ببافم

كه برازنده ي تو باشد

از سرما حفظت كند

زخم هايت را بپوشاند

و در شب هاي تب و هذيان صداي مرا پنهان كند...

                       ***

گاهي در سرت مي رويم

و عطر خوشي از دهانت بيرون مي زند

قلبت را مي گيرم

يك لحظه به دنيا خيره مي ماني

گاهي رهايت مي كنم

جاي ديگري مي رويم

جايي دور از تو

                  ***

تو رفته اي بي آن كه بسترم را ترك كرده باشي

در مه خانه اي ساخته اي كه مرا به آن راهي نيست

دور از تو سقفي فرو نمي ريزد

پناه نمي دهد

انگار آن كه با شتاب دور مي شود منم

دور از من راهي

 

خيالم پير است

دايره اي لرزان

سنگي سپيد...

 


نظرات و پیام های شما :


پيغام از افتخاری نیا  در تاريخ 05/12/1387
 خیالمان راحت است که شما هستید
تشکر

 * فيلدهاي ضروري

 * نام و نام خانوادگی :
 پست الكترونيكي :
  Bold Italic Underline
 * پيغام شما :
 (max. 1000 characters)
 شمارش كاراكترها :