بازگشت به آرشیو
  "باد ديوانه " - [02/12/1387]امير عباس مهندس


آيا مي شود كوچه باغ ها قدم هاي ما را از ياد ببرند؟ آيا مي شود راه هاي باريكي كه به قله ها مي رسد آوازمان را فراموش كرده باشند؟ آيا مي شود فكر كرد كه جاده ها عطر شال و دست هاي شما را به خاطر نياورند؟

آيا مي شود شكوفه هاي بادام و سيبي كه پيراهن و دامني از جنس بهار را قابي از حسرت گرفته بودند از ياد ما را برده باشند؟

آيا بادي كه در گيسوي شما مي وزيد در كجاي اين كوه ها و دره ها سرش را به كدام سنگ مي زند؟ سنگ هايي كه خبر شما را از باد ديوانه گرفته اند نمي شود هنوز سنگ مانده باشند. و چشمه اي كه از درد سنگ و كوه  مي جوشد مشخصا آب نيست.

آيا فكر مي كنيد بعد از اين همه بي خبري از شما مي توانم هنوز، همان مانده باشم؟


نظرات و پیام های شما :


پيغام از پشت هیچستانم  در تاريخ 08/12/1387
 پشت انبوه خیالات دلم
باد می اید باد
گویی از نفحه ای اندوه رهاست
و پر است از همه بودن ها باز
چه خیالی است مرا هر ساعت
لحظه هایی پر از یاد غروب
پر از بودن و رقصیدن باد
پر از باد و سرود

پيغام از ماه بانو  در تاريخ 05/12/1387
 سلام. یاد صدایی در باد افتادم.
در مورد پاره ای از واژه ها بیشتر بیاندیشید.

 * فيلدهاي ضروري

 * نام و نام خانوادگی :
 پست الكترونيكي :
  Bold Italic Underline
 * پيغام شما :
 (max. 1000 characters)
 شمارش كاراكترها :