بازگشت به آرشیو
  "تو/تهران/1385" - [12/05/1387]امير عباس مهندس


آرش نصرت اللهی، قبل از مجموعه ي تو تهران 1385 مجموعه‌ي رفته‌ام خودم را بیاورم، در سال 1383 چاپ شده است. و تو تهران 1385 در سال 1387 توسط نشر ثالث منشر گرديده است.

بيشتر شعرهاي مجموعه ي جديد تر نصرت اللهي علي رغم آنكه كلامي تصوير ساز است  در پناه روايت هايي كه مكرر مي شكنند و باز در نهايت براي تشكيل و تكميل شعر همانند قطعات پازل كنار هم قرار مي گيرند. روايتي  كه مشخصا و تعامدا آشنا نيست. به عبارتي آشنايي گريزي است كه كلام شاعر را در جاهايي بسيار دروني كرده و به ابهام خوانده و تعريف مي شود. شعور شاعر و اشراف به فرم هاي زباني و اشعار كلاسيك و آگاهي به تلاش و آثار همرهانش مجموعه اي قابل تامل را مقابل ما قرار داده است. دقت  نصرت اللهي به ويژگي هاي كوتاه نويسي و استفاده از مفاهيم ملموس و اشياء آشنا كه در زندگي ما و شاعر اتفاق نادري نبوده و به صورت روزمره وجود دارد عينيت ها را در خدمت ذهنيت بكار گرفته و تفكر را براي خواننده به ارمغان ارائه مي دهد.

چيز زيادي نيست/ اين كه مي خواهم/ اجاره ي آپارتماني 70 متري/ كه از پنجره ها/ آميزش فصل با درخت/ پيداست/ ... - آپارتمان صفحه ي 59

... / هر جاي معركه مي خواهي باش/ هيزم را/ مرداني به ما سپرده اند/ فرو رفته در 37 درجه ي دما/ هيزم را/ و هندسه ي تازه ي زمين را/...- يك مرز، دو انسان صفحه ي 47

.../ همسايه ي اين شعر/ مشغول تخليه ي تير آهن است!/ براي ساخت متني/... – نويسنده صفحه ي 31

 از ذيگر خصوصيات شعري  نصرت اللهي مي توان به تفكر عاطفي و تغزلانه ي  وي اشاره كرد كه زباني عاطفي به كلامش بخشيده است. و اين مهم از نحوه ي زندگي و چگونگي نگاه شاعر منتج مي شود.اخويش را در جاي اشيا قرار دادن و با رنج ديگران زندگي كردن كاري است كه بيشتر آنسان ها و حتي بعضي از شاعران با آن  بيگانه اند.

صدا شده ام/ صدا كه در يك لولاي قديم/ زيسته باشد/ مي خواهم در آيم/ برايم باد بفرست/... – اين بناي تاريخي صفحه ي 26

هر روز/ بخشي از خود را/ مي آويزد/ زني كه تشكيل شده از/ من/ خم هاي اسليم/ و رنگ هاي آويخته از الياف/ قالي قد مي كشد/ زن/ تمام مي شود! – قالي صفحه ي 50

هوا را/ در جاي خودش محكم مي كنم/ تو را در جاي خودم/ ... – صفحه ي 65

.../ گفتم بخوابيم/ روي رديف كاشي/ روي طاقچه/ توي كمد/ كه لباس هاي رسمي ام و تاريكي/ آويزانند!... – نويسنده صفحه ي 30

       000

اينجا بام خانه ي ماست

و من

مشغول نخ دادن به بادبادكي هستم

كه لحظاتي پس از پايان اين شعر

نه باد را به ياد مي اورد

نه من را!

   000

بازوانت سفيد سفيد

زردم        مثل ميان تخم مرغ

مي پرم

شنبه را از فريزر در مي آورم/

صبح را مي ريزم               توي ليوان يك بار مصرف

مي گردم               دنبال جفت جورلب و

خواب تو

كه از خاطرم                پريده است!

      000

حركت

از معاشقه ي پرده با باد

چيزي بگو

حركت تو                   حركت هواست

اين پنجره

آن پنجره

تكليف اتاق را روشن كن!

حركت تو             حركت سايه هاست

و باد

نامه هاي تا شده را                لمس مي كند

كلمات تا شده را.

                    جشن مهرگان

دعوت شديم

به حضور درخت

هم راه پاييز

كه باشلوار پاره آمد

ايستادم              در پيراهن قديمي

خيره بر چشم سوزن ها

كه ترسيده اند                  از سرنخ!



 * فيلدهاي ضروري

 * نام و نام خانوادگی :
 پست الكترونيكي :
  Bold Italic Underline
 * پيغام شما :
 (max. 1000 characters)
 شمارش كاراكترها :