| بازگشت به آرشیو |
|
"هذيان هايي از هنوز" - [02/12/1386] - امير عباس مهندس من كه هنوز زير اين باران نشسته ام، كي سبز خواهم شد را از زبان و رفتار چه خوب شده است خواهم شنيد؟ من كه هنوز از تب جواني در سوال قرار گرفته به سايه ي گلدانها مي لرزم، به حركت ابرها از هوش مي روم و در خيرگي به نقش هاي ناودان سفري به كجا مي رود را آغاز مي كنم، چگونه و كي خوب خواهم شد را مي توانم اميد داشته باشم؟ من كه هنوز پي گرفتن و همراهي با رقص نورهاي روي ديوار سرم را كشتي بي لنگر مي بينم كه كژ مي رود و از مژ شدن ابايي نمي برد، از درد چرا اينگونه شده ام، كه به كجا خورده است روز به روز بهتر نمي شود را در عذاب ازدياد مي بينم. من هنوز در رفتن روزها منتظر صداي قدم هايي هستم تا آفتاب را بر لبه ي ديوار برگرداند و از جا به سينه ديوار بخندد و به ميانه ي حيات برساند و خانه ي ماهي ها را روشن كند و ارسي ها و گره چيني ها دوباره جان بگيرند و من باز در خنده و سرخوشي كودكي، يك بعد از ظهر را آرام به خواب روم. حتما هنوز علت نمي خواهد كه سوال به حرف نمي آيد، صدا به ترانه باز نمي شود، كلمه به شعر نمي رسد و زير اين باران روزها و روزها از سبز نشدنم گذشتن را آموخته و به عادت غير قابل تغيير پيوند خورده و ريشه اش تا ماه مي رسد را چقدر خوشحالم و مي خندم كه چه خوب مي بينيد.
|