بازگشت به آرشیو
  "حضور هميشه ي چيزهاي گم" - [27/10/1386]امير عباس مهندس


وقتي هر صفحه و بوم سقاخانه بشود راهها هم مي رسد به آفتاب. وقتي بر سر هر گذر چراغ روشنايي و بيرق آشنايي به سلام مي آيد، نگاهت با ستاره ها گفتگو مي كند و حرف آنها چشمانت را برق مي اندازد. هنگامي كه برداشتن هر قدم با آگاهي و دقت همراه مي شود هر خيابان و كوچه را مي توان راهي به سوي تعالي يافت.

شعرها و آوازهايي ست كه مرا مي برد به بسترهاي بي خودي. خبرهايي مرا سراسر حيرت مي كند و اتفاق هايي دفترهاي مرا در باران هاي مكرر مي شويد و من غرق شده به باران اسم هايي را پايبند و دلبسته مي كند. من چگونگي حالم را از چيزهاي گمي كه حضور هميشه دارند و نمي بينم سراغ مي گيرم.    



 * فيلدهاي ضروري

 * نام و نام خانوادگی :
 پست الكترونيكي :
  Bold Italic Underline
 * پيغام شما :
 (max. 1000 characters)
 شمارش كاراكترها :