| بازگشت به آرشیو |
|
"سفری با باد" - [22/09/1386] - امير عباس مهندس باد پاييزي يعني پريشاني يعني سر به گريبان بردن يعني ديدن و دانستن برگ هايي كه عازم سفرند. باد پاييزي ماندن برگ بر درخت، گل به شاخه، قاصدك به گل را محال كرده. باد پاييز يكباره سينه ي آبي آسمان را با ابرهاي پاره پاره پريشان مي كند و به كجا مي برد و مي بارندشان را باغ و زمين هايي كه دعايشان به درگاه حضرت باران مقبول آمده است مي دانند. باد پاييز نجواي ديگري با پنجره ها دارد. حرفي از جنس حالتان چطور و چگونه است نيست. صحبت باز شدن شقايق ها و بوي آويشن ها نيست. شايد حرف ها نشانه اي از صميميت و صداقت داشته باشند اما به حتم از و با نرمي و ملايمت نيست. پاييز سفر را به ياد مي آورد و من هر خزان بليط همه شهرها را روي ميزم مي چينم براي سفري كه از دل نيست و به هيچ وجهي ميسر نمي شود. باد پاييز يعني گريه ي نداشتن خيلي چيزها. |