خلقت آدم به نوروز بود و علت تشديد وسوسه ي
سيب هم نوروز دانسته شد. وقتي باران و طوفان تمام شد و كشتي نوح آرام گرفت نوروز
بود. در نوروز آتش بر ابراهيم گلستان شد. هنگام رهايي يونس از زندان را نوروز
خواندند. روزي هم كه يوسف از چاه در آمد، همانند هنگامي كه به يعقوب رسيد نوروز
بود. موسي در طور كه بود گفتند نوروز است، از آن است كه رجعت عيسي را به نوروز مي
دانيم. فرداي شبي كه شعراي يماني در آسمان جزيره العرب درخشيد نوروز شد. و هنگام
نداي اقراء ...را نوروز دانستند.
آخر مگر مي شود هنگام بيداري اصحاب كهف روزي
غير از نوروز باشد؟ مگر امكان دارد صوت داود را روزي غير از نوروز شنيد؟ آيا به
باور كسي مي رسد زرتشت بي نوروز بيايد؟ شنيده ايم واقعه ي غدير خم به نوروز بوده
است.
اصلن هر آنچه در پي اش تغير و نيكويي اتفاق
افتاده و مي افتد نوروز است روز آغازي است كه هم زمان رويش است و سبز شدن، همهنگامه ي رهايي ست؛ رهايي من از من؛ آزادي روح
از تن؛ و فراغت دل از جان. نوروز روز عاشقي ست. روز با معبود و محبوب يكي شدن، يوم
فرحت و شادي، لحظه وصال و ديدار. نوروز روز هرچه واژه و تركيب زيبا و خوب، روز
درستي و راستي ست.
نوروزهمين امروز است كه ما داستان خود را مي
نويسيم همچنانكه فيلمسازان هر كدام فيلم خويش را. روزي نو خواهد بود كه تمامي قفل
ها به گشودگي اقتدا برند. آسماني كه آبي اش مي بينيم واقعن آبي باشد. سبزه هايي كه
به اميد فردا سر از خاك بيرون مي آورند اميدشان گرفتار باد پاييزي نشود. اينگونه
خوشتر داريم كه اتفاق هاي نادر و اصوليو
زيربنايي را از نوروز ببينيم و بدانيم هر روز ي كه تكرار نشود و هر روز ي كه با
ديروزمان فرق داشته باشد نوروز است.نوروز
آغاز است و بهترين هنگام براي هر شروعي نو، زيرا ايمان است. ما با نوروز مينويسيم
باشد كه آغازمان مقبول واقع شود.