|
پرسپوليس فيلمي بر پايه كتاب مصور چهار جلدي اي به همين نام در سال 2007 به تهيه كنندگي شركت مارشال – كندي به توليد و كمپاني سوني پخش جهاني آنرا به عهده گرفت. تقريبن كل فيلم سياه و سفيد و انيميشني در باره خانواده ي ايراني و اشرافي ( قجر) با گرايش چپ در دوره اي از پيش از انقلاب و دوران پر آشوب بعد از انقلاب باضافه سالهايي از دوره جنگ ( تحميلي ) از نگاه يك دختر است. كتاب به نويسندگي مرجان ساتراپي در سال 2000 ميلادي توسط ناشري مستقل در فرانسه و به همان زبان منتشر و بعدا بوسيله يكي از اقمار انتشارات غول پيكر آمريكا، رندم هاوس (انتشارات پانتئون ) و سپس بوسيله شخص نويسنده و وينسنت پارونو به فيلمي بلند وسينمايي تبديل مي شود.
صرف نظر از توجه جهاني به كتاب و فيلم توليد شده بر اساس آن وحتي جوايزاعطايي( مثل فستيوال كن )، اين انيميشن نظر مارا تاحدود زيادي در مورد فيلمهاي كارتوني تصحيح خواهد كرد.
اغلب ما مديوم سينما را بزرگتر از گنجايش انيميشن مي بينيم و همچنين كارتون را نا توانتر از حدي كه بتئاند حرفهاي بزرگ را براي بزرگتر ها بزند و نه بچه ها. در حقيقت ما انيميشن را بگير و بنشاني براي كودكان ميشناسيم و نه مديومي براي ارتباط بيشتر.
فيلم پرسپوليس تماما براي افكار بزرگ سال طراحي شده و نقاشي هاي آن اگر چه سياه و سفيد ولي بسيار نزديك به طرحهاي ايراني ار نقطه نظر بعد و تيپ اند.اكثر فضاها دو بعدي و با طرحهاي ايراني محيط ترسيم مي شوند و اين به بيننده كمك بيشتري براي حس ايران را ديدن و در ايران بودن مي كند.
اينجاست كه شايد به انتخاب اين مديوم پي ببريم. نگاه كودكانه و روات از سرزميني كه موطن گل و بلبل است ولي جزم انديشي و
بعدي نگري درتمام دوران در آن وجود داشته و همه باضافه گرايش يك آنارشيست چپ بنام مرجان همگي در ساختار فيلم هويداست و اين به سرنوشت، منش و اخلاقيات و همينطور نظر ساتراپي به مجموعه حكومتي ايران رسوخ مي كند.
فيلم روايتي سر راست شبيه خاطرات روزانه داردو در پي گره افكني هاي ملزوم فيلمهاي بلند نمي دود، چرا كه يك دختر از بچگي تا بلوغ و بزرگ سالي آنرا مرحله به مرحله به ياد مي آورد و ترسيم مي كند.
با اين وجود ريزه كاري هايي(كه هر كپاني و فيلم سازي براي تاكيد يا بي اهميت دانستن برخي جزئيات نشانه مي رود) در فيلم به چشم مي خورد كه ديدن آنها براي معاصران ساكن ايران خالي از لطف نيست. وقايع انقلاب، جنگ، گشتهاي شبانه روزي كميته انقلاب، پاكسازي دانشگاه و دستگاههاي دولتي و... .
با تمام اين تفاصيل با مجموعه اي با طراحي دقيق در بسياري جهات روبروييم كه ابدا مخاطب كودك ندارد و مستقيما بزرگسال را هدف قرار داده و مطمئنا مي شودتا آخر فيلم را بدون حضور بچه ها ديد.
ضمن اينكه اگر يك خارجي با شناختي متوسط از ايران و نوع تر سيم گري ايراني يا نگار گري اين فيلم را ببيند به احتمال قوي آنرا ساخته خود ايراني ها مي داند.
چند سال پيش انتخاب مديوم مستند براي كريستين امانپور كلي دردسر و براي مسئولان مجوز بده دولتي باز خواست در پي داشت اما دراين فيلم كه همانند كتابش با اقبال جهاني روبرو شده( حتي اگر بعنوان يك ايراني به كل يا قسمتي از اين فيلم انتقاد داشته يا آنرا تحريف بدانيم) طوري به فرد مرجان نيز پرداخته مي شود كه انگار خود او نيز از بيرون به خود مي نگرد و اين به ما نگرشي بي طرفانه از راوي مي دهد.او نه داناي كل كه خود نيز جزئي است كه بايد در مسير قرار بگيرد تا بفهمد برخي مفاهيم چطور وارونه مي شوند و مخلص كلام خود او نيز پيماينده ي اين آزمون و خطاست مثل بقيه هم ولايتي ها و خانواده اش.
درجايي او( در اينجا چون شخصيت اصلي خو گويي مي كند و فيلم هم متعلق به خود اوست) خود راآنارشيستي معرفي مي كند كه مي خواهد آزادانه بحث كند، ولي درمواقعي كاملن همرنگ جماعت مي شود.
حتي اگر حمايت بزرگان را از اين فيلم با غرض بدانيم و حوادثي پشت پرده در جريان بوده باشد، باز نمي شود از اثر گذاري مستند گونه فيلم ( تا آنجا كه حتي نام شخص اول مرجان ساتراپي است) چشم پوشيد.
خاطرات مرجان آنچنان هم خصوصي نيست و مي توان آنرا به نقد افكار عمومي گذاشت وبا توجه به نگاه او به دنيا حتي به غرب به نتيجه اي كلي رسيد.
|