به ياد منصور بني مجيدي  

یکشنبه 12 مرداد 1387

... اين گوريست كه با دست هاي خود/ آبادش كرده ايم/  و به تاوانش نشسته ايم/ گريه هاي مضاعف سودي نمي بخشند.../ مرا ... به باد فراموشي كشته اند...

   

منصور بني‌مجيدي شاعر شناخته‌شده آستارايي، هفتم ارديبهشت‌ماه سال 1334 به‌دنيا آمد. او از سال 1365 با به عنوان استاد و دبير دبيرستان هاي آستارا شروع به فعاليت كرد. از فعاليت هاي بني مجيدي  تشكيل مجدد كانون ادبي شهريار اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي آستارا، انتشار كتاب شعر امروز آستارا  . گاهنامه ادبي ترلا‌ن بود. بني‌مجيدي بيش از دو سال با سرطان پانكراس دست و پنجه نرم كرد و سر انجام در بامداد سه شنبه يازدهم تير ماه همسفر كبوتر و پروانه هاي شعرش شد و در آستارا دار فاني را وداع گفت، مجموعه‌ شعرهاي بربام خود آشفته مي‌وزم، بهار از خاكستر پاييز، بانوي باد شب‌نامه پخش مي‌كند، قرائت دوم من تويي،‌ سهم من هميشه دلتنگي است، ديگر نمي‌توانم شاعر بمانم و شعر امروز آستارا از وي تا كنون منتشر شده است.

ضمنا جمع آوري و چاپ اشعار زنده ياد بيژن كلكي كه با عناوين ترانه هايي براي آلكاپون و نيامدي اسم آب يادم رفت را به سامان رساند. ترتيب و تاريخ انتشار مجموعه هاي بني مجيدي چنان مي نماياند كه وي بروقت عزيمت خود واقف بوده يا شايد خبري از نوع و جنس الهام به وي رسيده بوده است.

 بني مجيدي با اشراف بر نحله هاي شعر و آشنايي مخاطبين خويش و توانايي  و آكاهي بر جايگاه زبان و شعر به قول خويش كه در مقدمه كتاب اين ابر در گلو مانده آمده در پي طرح و ثبت قصه _ شعر مي باشد. همچنانكه عليرضا پنجه اي دوست و همراه شاعر در ياداشت روزنامه اعتماد 19 /4 / 1387 مي نويسد: بني مجيدي با اختيار کردن زبان گفتار و طرز روايي توانست به نمونه هاي قابل توجهي از قصه- شعر برسد؛ ضرباهنگ جريان سيال البته نه از نوع سوررئاليستي آن بلکه مهار شده شعر او را به سوي «شعر ديگر» رهنمون داشت. او با بهره از نوعي طنز اجتماعي و تلخ و از سويي کاربرد جديدي از صنعت تضاد به نوعي حس آميزي در شعر رسيد که اکنون به جرات مي توان گفت شعرش از قابليت تشخص پذيري برخوردار شده است.
گاه به علت ظرافت هاي شعري بني مجيدي  همراه با طنز تلخي كه در كلام وي است  او را شاعر معترض قلمداد كرده اند. هرچند نظر اعتراض يا شورش در كلام مي باشد كه هست اما با تاملي در عنوان كتاب وي اين نتيجه بدست مي آيد كه نمي توان از لحن و نگاه تغزلي آن زنده ياد فارغ شد.

...من آنجايم كه هواي تو را/ نفس مي كشم... هواي تو هواي من صفحه ي 95

من و تو.../ حافظ تمامي تاريخ/ نيستيم/ محصول حس و سلوك ما/ بر روي قله هاي پر برف سر / نگاه داشته اند... تنهايي صفحه ي 90

قطعه ي بازجويي صفحه ي 82 كتاب بانوي باد شب نامه پخش مي كند روح شاعرانه و نگاه دوستدارانه و لطيف منصور بني مجيدي چگونه همچون ماهي كوچك رودخانه هاي شمال از ميان سنگ و صخره ها و ... براي رسيدن به دريا مي گذرد. 
پروازي از دل زخمي آوازي/ به آرامي بر مي خيزد/ چهره هاي نخ نما/ پيش پايش قد مي كشند!/ - واژه هايت چه در آستين دارند مار : نه: عقرب؟!// - گوش هاتو: باز كن/ _ مرواريد پوسيده ي دهانت را/ به رديف مي چينيم!!/ - پايمال علف هاي هرزت مي كنيم!.../ در جواب اين همه تهديد مي گويد:-/ آستين كتم را يك بار هم نپوشيده ام؟!/ من در صداي بلدرچين ها پرواز مي كنم/ در بال سنجاقك ها برايتان مي ميرم!!/ و در وزوز گوش خراش خرمگسان/ هم اكنون گم مي شوم!... .

 شعر مجيدي برآمده از دل و جان شاعر است و كلامي كه از دل برمي آيد لاجرم بر دل مي نشيند و شنونده و يا خواننده را همراه و همپيماي هميشگي شاعر مي كند. بني مجيدي فرزند زمان خويش است و شعرش برآمده و نتيجه همين زمان و دوره مي باشد.  كلام بني مجيدي را مي توان سخن اندوه و هشدار و يا هشداراندوه دانست.

... به من بگو/ هزار و يك شب وحشت/  و يا: هزار و يك شب شيرين/ به صد سال تنهايي نمي ارزد؟ - ماركز صفحه ي 11

... لب هاي دوخته هم/ خيلي بي ريختند!/ _ اين همه قابله تنها ناف بچگي ات بريده اند.../ راستي: مزاج خوبي نداشتيم/ پرندگان اين حوالي/ با عقده هاي اديپ/ بزرگ مي شوند؟! – جبرتاريخي صفحه ي 14

... وقتي همه چيز از تاريخ مصرف افتاد/ ترازوي بخت و اقبال هم/ به ناگزير از ميزان مي افتد!... . – سياه بخت صفحه ي 80

كتاب بانوي باد شبنامه پخش مي كند از زنده ياد منصور بني مجيدي توسط انتشارات فرهنگ ايليا در سال 1383 منتشر گرديده است.  

 نامه ي سر گشاده

اين همه چراغ

به عقده هاي سنگي بند است

همه چيز در بيرون ما حل مي شود

غير از عشق...

كه در درون اتفاق مي افتد

 

اين بچه هاي تخس

ادب

به لقمان مي آموزند!؟

 

 

 شبيخون

مي خواهم نام تو را: كتاب

نام خودم: دو چرخه

نام همسايه ام : كلاس بگذارم!

نام قلمم، دشنه

نام دشمن دوست

نام خانه گور

وقتي هزار و يك نام عوضي

پيدا كردم

با نام هاي جديدم به قصه هاي هزار و يك شبي مي پردازم

كه هيچ كدامش

كمترين بوي شهرزاد قصه گو نمي دهند!؟

 

 

                با اعمال شاقه

 

گلوي مرگي زود رس

با نارنجك غمباد

منفجر شد...

بانوي باد شبنامه پخش مي كرد

ماديان ابلق در كنار سمند ابرش

شيهه مي كشيد

-         شقيقه ام با اعتراف گلوله اي

 مهر مي خورد!؟]

 

  نظرات و پیام های شما :

پيغام از سيد علي  در تاريخ چهارشنبه 15 مرداد 1387
 راستي كه ما را به باد فراموشي كشته اند

 * فيلدهاي ضروري

 * نام و نام خانوادگی :
 پست الكترونيكي :
  Bold Italic Underline
 * پيغام شما :
 (max. 10000 characters)
 شمارش كاراكترها :