|
سال به سال
هر سال
يك سين ساده
از سفره هفت سين ما كم مي شود
چرا...؟
پريا مي پرسد
پريا دختر يكي از كارگران همين خط واحد است.
سال به سال
هر سال
هزار مشق دشوار
بر شب تكليف و ترانه ما تحميل مي شود
چرا...؟ چرا نمي گذارند
كسي در امتحان دشوار نان و سر پناه و سايه قبول شود؟
پريا مي پرسد
پريا دختر يكي از كارگران نيشكر تلخاب است.
سال به سال هر سال
( بگذار سخن بگويم!) واژه ها بي وثيقه آزاد مي شوند،
اين كيفر خواست تباني با ترانه زندگي ست؟
پريا نمي پرسد
من مي گويم
پدر من هم يكي از كارگران خسته ي همين جهان بود
سال به سال هر سال
صحبت از نفت و چراغ و سپيده دم است
صحبت از سفره گشودن صبح است
صحبت از علاقه عجيبي به اسم عدالت است
اما پرده ها تاريك
پدرها خسته سفره خالي!
سال به سال هر سال
( بگذار سخن بگويم) بگذار هر چه مي خواهد بباردئ
ببارد از سنگ از سياهي از سكوت
اما نوميد نمي شويم
ما همجنان سفره ي بي سين خانواده ي خود را
با الفباي تمام عيار عشق مي آراييم
اين را من نمي گويم
مادران ما مي گويند!
|